#الهه_شرقی_پارت_406

كيميا سوئيچ را گرفت و به سوي كاوه پرت كرد و گفت:

- ببخشيد. حالا كه اين آقا تشريف دارن، وظيفه ايشونه. زود باش به وظيفه ات عمل كن.

كاوه (( چشم)) كشيده اي گفت و از هال بيرون رفت. كيميا نگاهي به سالومه كرد و گفت:

- دلت براي تهران خيلي تنگ شده؟

سالومه لبهايش را به حالت خاصي جمع كرد و گفت:

- نه به اون صورت. تهران چيزي براي دلتنگ شدن نداره.

كيميا يك ابرويش را بالا انداخت، لبخند پر معنايي زد و گفت:


romangram.com | @romangram_com