#الهه_شرقی_پارت_395

كيميا پوزخندي زد و پاسخ داد:

- گوش كن كاوه! من براي زندگي كردن از تو اجازه نمي گيرم. از هيچ كس ديگه اي هم اجازه نميگيرم.

- من اصلاً نمي فهمم تو چت شده. آخه دختر خوب، چرا تا باهات حرف مي زنيم موضع ميگيري.

- گفتم كه زندگي تدافعي رو ياد گرفتم.

- يعني حتي در مقابل خانواده ات.

كيميا لحظه اي سكوت كرد. چشمان نگران مادر كه خيره خيره نگاهش مي كرد، ناچارش كرد كمي لحنش را آرامتر كند و بگويد:

- خيلي خب. من معذرت مي خوام... خوبه؟


romangram.com | @romangram_com