#الهه_شرقی_پارت_364

كيميا خنده اي كرد و پاسخي نداد. رابين دوباره به سويش خم شد و گفت:

- مي خواي دكتر رو خبر كنم؟

كيميا سري تكان داد و پاسخ داد:

- نه حالم خوبه. من كي از اين جا مي رم بيرون؟

- چقدر عجله داري! هر وقت كه دكتر بگه.

- تو از دكتر نپرسيدي كه من كي مي تونم از اينجا برم؟

- من عجله اي براي بردن تو نداشتم. لااقل اينجا ديگه اجازه دارم پا توي اتاقت بذارم.


romangram.com | @romangram_com