#الهه_شرقی_پارت_357

- تو فكر مي كني كدوم بيمارستان بريم؟

كيميا به زحمت چشم گشود و دوباره گفت:

- من هيچ جا نمي رم، حالم خوبه.

الين با عصبانيت فرياد كشيد:

- فكر كنم تو فقط وقتي قبول مي كني مريضي كه توي تابوت باشي.

كيميا به زحمت لبخند زد و سكوت كرد. صداي ملودي آرامي در اتاق پيچيد. ديويد دستش را در جيب كاپشنش فرو برد و يك گوشي تلفن همراه بيرون كشيد. الين با تعجب به ديويد نگاه كرد، ديويد كه معني نگاه الين را بي آنكه او حرفي بزند فهميده بود پاسخ داد:

- گوشي رابينه، داده به من كه راحتتر بتونه حال كيميا رو بپرسه.


romangram.com | @romangram_com