#الهه_شرقی_پارت_350

مرد رو به دوستانش خنده اي كرد و گفت:

- فكر مي كنم اون كار خصوصي رو من و دوستام هم مي تونيم برات انجام بديم.

كيميا كمي خود را عقب كشيد و پاسخ داد:

- فكر مي كنم بهتره بذارمش براي يه روز ديگه.

مرد دوباره خنده چندش آوري كرد و دندانهاي زشتش را به نمايش گذارد و گفت:

- دنبال من بيا، مي برمت به همون آدرسي كه دنبالش مي گردي.

كيميا خود را عقب كشيد و گفت:


romangram.com | @romangram_com