#الهه_شرقی_پارت_242

- هيچي، با علاقه وافر كارهاي شوهرشون رو انجام مي دن.



الين ناباورانه شانه بالا انداخت و بعد گفت:

- ديگه بسه، بيا غذا حاضره.



كيميا به طرف ميز آمد و تشكر كنان نشست. نگاهي به ميز غذاي ساده ي الين كرد و قطعه اي نان از توي سبد برداشت. الين خنده اي كرد و گفت:

- معذرت مي خوام كيميا، من واقعاً حوصله ي تو رو در چيدن ميز ندارم.


romangram.com | @romangram_com