#الهه_شرقی_پارت_230

- ازت متنفرم.



مايكل با يك حركت ناگهاني بازويش را كشيد و او را به سمت خود برگرداند و در حالي كه فشار دستش تا استخوان بازوي كيميا پيش رفته بود با خنده اي چندش آور گفت:

- ببينم از اين كه رابين ولت كرده و رفته سراغ اون مانكن خوش اندام سوئدي عصباني هستي؟

كيميا در حالي كه سعي مي كرد بازويش را از دست مايكل بيرون بكشد، با عصبانيت گفت:

- به تو هيچ ارتباطي نداره.

- گوش كن كوچولو، من به اندازه رابين براي بدست آوردن چيزي كه مي خوام حوصله ندارم، پس بهتره منو عصباني نكني وگرنه بد مي بيني.


romangram.com | @romangram_com