#الهه_شرقی_پارت_206

- به چي عزيز دلم كه اينقدر ذهنت رو مشغول كرده؟

- به هيچي.

- هيچي اينقدر وقت مي گيره، همه چي چقدر زمان مي خواد؟

كيميا چنان به خنده افتاد كه چاي به حلقش پريد و به شدت به سرفه افتاد مادر به سرعت چند ضربه به پشت او زد و گفت:

- خدا مرگم بده بچه ام رو چشم كردم.

كيميا به كه زحمت سرفه اش را مهار مي كرد پرسيد:

- چشم كردي؟


romangram.com | @romangram_com