#الهه_شرقی_پارت_196

- اين چرنديات چيه كه مي گي؟

- ببين من امروز بعد از ظهر دنبالت مي گشتم، از رابين سراغت رو گرفتم گفت با يه پسر پر رنگ رفتي هواخوري.

كيميا خنده بلندي سر داد و با خود انديشيد، (( بايد فكر مي كردم اين كلمات قصار مال رابينه، پسر پررنگ!)) بعد رو به الين كرد و گفت:

- آره يكي از آشناها بود... ولي اين پسره براي چي منو تعقيب مي كنه؟

- اون تو رو تعقيب نكرده فقط جلوي دانشگاه ديده كه با اون آقا به گردش رفتي.

- خيلي خب، ققبول كردم. تا ديرت نشده برو.

الين دهانش را كج كرد و گت:


romangram.com | @romangram_com