#الهه_شرقی_پارت_190

كيميا كه تحت تأثير حرفهاي مادر قرار گرفته بود، بي آنكه پاسخي دهد خود را در آغوش مادر انداخت و با صداي بلند شروع به گريه كرد. مادر دستي روي موهاي سياهش كشيد و گفت:

- گريه كن عزيزم. بذار سبك بشي.

كيميا چند دقيقه اي در آغوش مادر گريه كرد. بعد سرش را بالا آورد و به چشمان مهربان مادر نگاه كرد و گفت:

- كاش مي تونستم يه جوري اين همه محبت شما رو جبران كنم.

- مي توني عزيزم، مي توني.

- چطوري؟ جونم رو بدم كافيه.

- جونت مال خودت و هميشه سلامت عزيز دلم. تو اگه شادي منو مي خواي اين همه خودت رو اذيت نكن. اين يه خواستگاري ساده ست. خواستي مي گي آره، نخواستي مي گي نه.


romangram.com | @romangram_com