#الهه_شرقی_پارت_177
اريكا لبخندي زد و پاسخ داد:
- مشكلي نيست، منتظر مي مونم.
كيميا با تعجب نگاهي به رابين و بعد به اريكا انداخت و در حالي كه پيشنهاد رابين را رد مي كرد، گفت:
- شما مي تونيد بريد، من با اين تلفن تماس نميگيرم.
- چرا؟ مي ترسي ورشكست بشم؟
- نه فقط نمي خوام مزاحم بشم.
رابين دوباره گوشي را به سوي كيميا گرفت و گفت:
romangram.com | @romangram_com