#الهه_شرقی_پارت_170

كيميا چند لحظه اي سكوت كرد و بعد با عصبانيت پاسخ داد:

- خب اينا كه تو مي گي به من چه ربطي داره؟ اين پسره هر روز با يك نفر مياد، با يك نفر ديگه ميره، به من چه؟

الين با تعجب به كيميا نگاه كرد و گفت:

- هيچي، فقط مي خواستم بدوني. معذرت ميخوام اگه ناراحتت كردم. ولي... ولي كيميا اين يكي ديگه فرق داره... نمي دونم از كجا پيداش كرده، اما من در تمام عمرم دختري به اين زيبايي نديدم. بچه ها مي گن دختره سوئديه.

كيميا به آرامي سر تكان داد و بعد گفت:

- خواهش مي كنم ديگه در مورد رابين با من حرف نزن... خواهش مي كنم.

الين لبخندي زد و پاسخ داد:


romangram.com | @romangram_com