#الهه_شرقی_پارت_166

الين دستي تكان داد و با خنده گفت:

- باي.

و كيميا همچنان كه سر تكان مي داد از كنار او رد شد. اما هنوز چند گامي نرفته بود كه صداي گامهاي الين كه به حالت دو پشت سرش مي آمد ناچارش كرد بايستد.

ص 94

به پشت سر نگاه كرد و چون الين را ديد گفت:

- ديگ چي شده؟

الين كمي اين پا و آن پا كرد و گفت:


romangram.com | @romangram_com