#احساس_من_پارت_191

-بله خانوم

- آقا نیومده؟

- چرا خانوم دیشب بعد از اینکه شما خوابتون برد اومدن.

- نگفت واسه چی دیر اومده ؟

زینت خانوم جوابی نداد و دوباره سرگرم جمع کردن خورده شیشه ها شد .

- جوابمو ندادی زینت خانوم !

دوباره سکوت کرد

- اتفاقی افتاده زینت خانوم؟ آرسان کاری کرده ؟

- چی بگم خانوم

از آشپزخونه بیرون اومدم و به طرف اتاق آرسان رفتم و درو باز کردم و چیزی رو دیدم که هیچ وقت حتی به ذهنمم خطور نمی کرد.

قلبم داشت وامیساد

دلم می خواست زمین دهن باز کنه و منو ببلعه.

از اتاق بیرون اومدم و درو محکم بهم کوبیدم .

تازه می فهمیدم چرا زینت خانوم از جواب دادن طفره می رفت .

بیچاره حق داشت چی می گفت .می گفت شوهرت با یه زن اومده خونه .

از ناتوانی خودم عصبانی بودم باید می رفتم و می زدم تو گوشش .

برگشتم توی اتاقم و روی تخت نشستم و سرمو مابین دستام گرفتم .

نمی دونم چقدر گذشت که در باز شد .

romangram.com | @romangram_com