#احساس_من_پارت_188


- این عکس هارو کی گرفتی که من نفهمیدم؟

آنا :خب دیگه اونش بماند ،اینو ببین همون موقع است که آرسان اومد آرایشگاه دنبالت . ببین چجوری داره با نگاهش می خورتت . از بس که دوستت داره.

پوزخند زدم .

چه خوش خیاله

- راستی کی می خوای برگردی اینجا ؟

آنا: حالا فعلا که خونه خالمم، نمی خوام روزهای اول زندگیتون مزاحمتون بشم .

دلم می خواست داد بزنم و بهش بگم داره اشتباه می کنه اما در جوابش فقط تونستم یه لبخند کج و کوله بزنم.

-راستی رابطت با رسول چطوره ؟

- ای بدک نیست

- نمی خواین یه فکر درست و حسابی درباره زندگیتون کنید ؟

- نمی دونم ،می ترسم دوباره همه چیز خراب بشه . تو که وضع منو می دونی از کجا معلوم دوباره چند سال بعد درگیری پیدا نکنیم ؟!

- مگه نگفتی باهاش حرف زدی؟

- چرا ولی ....اون حق داره پدر بشه . می ترسم مثل امیر جا بزنه !

- دیوونه رسول واقعا دوست داره .

تا خواست جواب بده گوشیش زنگ خورد .

- رسوله

- خب بردار دیوونه الان قطع میشه .


romangram.com | @romangram_com