#احساس_من_پارت_183
- منظور!؟
- جوابمو بده
- خب معلومه که آره ولی منظورتو نمی فهمم !
- منظورم اینه که ... ببین میدونی من آدم رکی هستم اهل طفره رفتن هم نیستم . این بچه ها به مادر احتیاج دارن و من ...
- تو چی ؟
- می خوام ازدواج کنم.
اب دهنمو قورت دادم
- با کی ؟
- اونش دیگه به خودم ربط داره .
با عصبانیت گفتم:
-کور خوندی جناب من نمیذارم بچه ها زیر دست نامادری بزرگ شن .
- فکر نمی کنم اینم به تو ربطی داشته باشه !
- اتفاقا محض اطلاع جنابعالی خیلی هم ربط داره تینا بچه هارو به من....
حرفمو قطع کرد
- بسه دیگه هزار بار این جمله مزخرفتو تکرار کردی. من مطئنم اینا همش فیلمه و تو داری به دروغ از طرف تینا حرف میزنی. قصدتم خوب می دونم چیه می خوای یه کاری کنی تا به بهانه بچه ها با من ازدواج کنی ؟اینم که تینا بچه هارو به من سپرده همش بهونس هدف تو به دام انداختن منه.
با عصبانیت از جام بلند شدم و رو بروش ایستادم :
- برو بابا جمعش کن ،چه خودتو تحویل میگیری .فکر کردی کی هستی ؟یعنی واقعا فکر می کنی انقدر واسه من ارزش داری که بخوام به خاطرت دروغ بگم و زندگیمو نابود کنم .
رو بروم ایستاد:
romangram.com | @romangram_com