#احساس_من_پارت_172
- تینا مُرده
- آره تو قلب تو شاید مُرده باشه ولی روحش هنوز زنده اس (کمی مکث کردم )متاسفم آقای احتشام ولی فکر نمی کنم دیگه چیزی بین ما مونده باشه خداحافظ .
تا خواستم برم داخل بازومو گرفت :
- چیه نکنه دوباره پای آرسان وسطه ها؟
-نه پای آرسان یا هرکس دیگه ای وسط نیست مشکل من تویی وقتی کسی رو که انقدر دوست داشتی بعد از یه مدت کوتاه اینطوری ازش حرف میزنی وای به حال من .
- حرف آخرته ؟
- آره...
دستمو ول کرد
- به درک
سوار ماشینش شد به سرعت از جلوی چشمام گذشت .
نفس عمیقی کشیدم و برگشتم تو آپارتمانم دایی تو آشپزخونه بود .
- مانی و ماندانا کجان ؟
دایی:به هزار بدبختی خوابوندمشون .
- داری چایی دم می کنی ؟
- آره مهمون داریم .
- کی ؟
- آرسان زنگ زد گفت تا چند دقیقه دیگه اینجاست .
romangram.com | @romangram_com