#احساس_من_پارت_153

- خیلی مسخره ای

- ما چاکر شما هم هستیم.

چند دقیقه ای به سکوت گذشت :

- می گم تو هنوز تینا رو دوست داری:

سامیار بعد از چند ثانیه سکوت گفت:

-آره ،هنوز نتونستم فراموشش کنم. می دونم الان زن یکی دیگه است ولی نمی تونم ...

- پس چرا به من درخواست ازدواج دادی وقتی هنوز قلبت پیش کسی دیگه ای هست ؟

- نمی دونم با خودم گفتم شاید اگه با یه نفر دیگه ازدواج کنم بتونم فراموشش کنم .

- و چرا من باید اون یه نفر باشم .

- چون تو همه چی تمومی .

لبخند زدم

- این که تعارف بود ،حقیقتو بگو .

- اگه بگم قول میدی این چند روز به پیشنهادم فکر کنی ؟

- تو که میدونی جواب من منفیه

- باشه تو قول بده این چند روزه فکر می کنی ،جوابش هرچی باشه مهم نیست .

با کلافگی از این همه اصرار سرمو تکون دادم :

- خیلی خوب بابا قبول حالا جواب سوالمو بده .

- چون تو هم مثل من شکست خورده ای. تو دختر مغروری هستی ولی در عین حال خیلی مهربونی . خوشگلی ،تحصیلکرده ای ،باهوشی و من مطئنم با تو خوشبخت می شم .

romangram.com | @romangram_com