#احساس_من_پارت_148


تینا: چی ؟آقای احتشام .....ببینم شما چرا انقدر رسمی با سامی حرف می زنید ؟

برای اینکه خرابکاریمو رفع و رجوع کنم گفتم :

-آخه می دونی عزیزم من تو محل کاری سامی رو به فامیلش صدا می زنم .

آرسان با کنایه گفت:بله کاملا واضحه !

تینا : خب حالا بگذریم راستش دلیل دیگه ای که باعث شده ما بیایم اینجا اینه که راستش من و آرسان قراره بریم شمال ویلای آرسان. اومدیم از شما هم دعوت کنیم که با ما بیاید.

هم من و هم سامیار به من من افتادیم .

سامیار: آخه ....آخه مزاحمتون می شیم .

آرسان: مزاحمت چیه اقا سامی، شما رو چشم ما جا دارید قربان .

- نه مرسی آخه ...

تینا: انقدر بهونه الکی نیارید، من تا شما دوتارو راضی نکنم از این جا جم نمی خورم .

سامیار: آخه ما اینجا کار داریم.

آرسان :بابا الان که عیده دیگه کار کجا بود؟!

سامیار: من که مخالفتی ندارم باید ببینم غزاله نظرش چیه ؟

آرسان به من نگاه کرد

آرسان: شما که مخالفتی ندارید غزاله خانم دارید؟

دلمو به دریا زدم :

- نه مخالفتی ندارم


romangram.com | @romangram_com