#احساس_من_پارت_144


- هوی ... وقتی داری از نامزدم حرف میزنی مراقب حرف زدنت باش !

پوزخند زد :

- نامزد؟یعنی می خوای باور کنم تو با این مردک عوضی ازدواج کردی ؟!

- می تونی باور کنی ،می تونی هم باور نکنی. اونش دیگه به خودت ربط داره .

- عوضی چرا دست از سر زندگی من برنمی داری ؟

- اولا عوضی خودتی ،ثانیا من چیکار به زندگی تو دارم؟

- اون موقع که عشق و احساسمو گرفتی ،حالا اومدی دنبال چی؟ با این پسره ریختی رو هم می خوای زندگی منو نابود کنی ؟

پوزخند زدم :

- زندگی؟ ولم کن عوضی...

- اگر نامزدیشی یا دوست دخترشی همین امشب همه چی رو بهم میزنی، مفهوم شد ؟

- چشم ، امر دیگه ای باشه .

- ببین منو عصبی نکن غزاله وگرنه بد میبینی!

- هیچ غلطی نمی تونی بکنی ،زندگی منم به تو هیچ ربطی نداره .

- باشه هرغلطی می خوای بکنی ،بکن ولی مطمئن باش حالتو اساسی می گیرم .

- مال این حرفا نیستی .

تو اون تاریکی چشماش برق عجیبی به خودش گرفت .

با لحن وحشتناکی گفت: ببین اگه یه وقت تینا بفهمه من و تو قبلا با هم زن و شوهر بودیم اون وقت مطمئن باش با دستای خودم فکتو خورد کنم .


romangram.com | @romangram_com