#احساس_اشتباهی_پارت_158
_جانم! مگه عقده ی جونم شنیدن داری؟
ماشالله که رهام هر شب میگه دیگه.
هلنا پشت چشم نازک کرد.
_اون کارای بهتری می کنه، جونم چیه و چشمکی زد.
زدم تو سرش، خاک تو سرت هلی از دست رفتی، ازت دوری کنم بهتره تو
خطری هستی.
_ وا خوبه هم جنس باز نیستم که؛ تو غصه نخور. 2 0
_عوضی
_خودتی
تا اومدم جوابش و بدم با صدای عمه اینا از جامون بلند شدیم.
عمه اومد داخل و مستقیم اومد سمتم و محکم بغلم کرد و زد زیر گریه.
همین طور ایستاده بودم.
نمی دونستم چیکار کنم.
_بلآخره بهت گفتن. خاله فدات بشه
حس غریب و ناشناسی به کلمه خاله داشتم.
پرهام بازوی عمه و گرفت.
_مامان ولش کن. کسی نمرده که اینطور گریه می کنی.
_یه دور از جونی بگو
_چشم مامان، دور از جونش. اگه نمیره هم شما با این کاراتون می
کشینش.
عمه اشکشو پاک کرد و رفت سمت بابا.
پرهام رو به روم ایستاد و با خنده گفت:
_الان بهت چی بگم دختر خاله یا دختر عمو؟
دستامو قلاب کردم.
_اوووم فک کنم دختر عمو بهتر باشه. 2 1
romangram.com | @romangram_com