#دختر_ماه_پارت_214
چن قدم جلوتر اومد و گفت
سوین:میدونی تصمیم گرفتم که باتو وارد رابطه شم..اخه تو جفت دیگه منی و منم میتونم عاشقت شم...
مغزم چیزیو که شنیده بود درک نمیکرد..ینی..ینی سوین هم دوسم داره...
زبونم بند اومده بود و نمیتونستم چیزی بگم...جلوتر اومد و با لحن تحریک کننده ای گفت
سوین:میخوام اولین بوسه عاشقانمون رو تجربه کنیم..الان..
من فقط مسخ چشماش شده بودم و مغزم فرمان هیچ چیزیو نمیداد...دستمو گرفت توو دستشو صورتش رو جلو آورد...چشمامو بستم و منم صورتم رو جلو بردم ...کم مونده بود که لبام به لباش برسه که به خودم اومد...
این درست نیست...سوین اصلا نمیدونه من جفت دومشم...اصلا صبر کن این دستاش مثل آتیش گرمه ولی دمای بدنه سوین خیلی سرده...قبل اینکه باهاش تماسی برقرار کنم با دوتا دستم هولش دادم عقب و سریع خنجرمو از جیبم بیرون کشیدم و فرو کردم توو شکمش....
با فریادی از سر درد افتاد زمین و کم کم تبدیل شد به یه پیرزن زشت و بدریخت...
خنجرمو دوباره بالا بردم و توو بدنش فرو کردم که کم کم به خاکستر تبدیل شد و از بین رفت...
هوووف نفس عمیقی کشیدم ولی یدفعه سوین و سامیار یادم اومدن...وای ..سریع دوییدم به سمت دیگه تا سوین رو پیدا کنم...
سوین
اصلا باورم نمیشد که الان ساشا جلو روم بود...
_ساشا اینجا چیکار میکنی
romangram.com | @romangram_com