#دختر_ماه_پارت_212
چن ساعتی بدون توقف دوییدم تا بالاخره به اون کوه ها رسیدیم....کوه های زیادی اینجا بود ولی فقط یکیش آتشفشانش فعاله...
_خب بچه ها ما کجای اون آتشفشان میتونیم خنجر رو پیدا کنیم....
سامی نقشه رو گرفت دستش و با دقت بهش خیره شد....
مایک:من که نمیدونم اون خنجر کجاس فقط میدونم که اینجا هم یه نگهبان داره که خیلی بدتر از اون غول خاکیه...
اینو میدونستم...هافمن بهمون گفته بود..
_میدونم..یکی از دوستام بهمون گفته بود....
مایک:کدوم دوستتون؟؟
_هوومم مهم نیس...خب سامی چیکار باید بکنیم؟؟
سامیار اومد کنارم و نقشه رو گرفت جلو صورتم...
سامیار:ببین توو این نقشه نشون میده که مکان اون خنجر جایی در بلندترین نقطه اون کوه ولی واسه به دست آوردنش اول باید اون آتشفشان رو یه جوری خاموشش کنیم...بعدهم کسی با قلب پاک فقط میتونه اون خنجر رو برداره..
_خب چجوری باید آتشفشان رو خاموش کنیم؟؟
سامیار:یه سنگ سرخ رنگ کنار های این کوه قرار داره که باید پیداش کنیم و بشکنیمش...آتشفشان کاملا خاموش نمیشه فقط باعث میشه که اتیش ها یکم پایین برن تا بتونیم اون خنجر رو برداریم..
مایک:پس باید اول بریم دنبال سنگ...خب ازهمدیگه جدا شیم یا باهم باشیم؟؟
سامیار:به نظر من جدا شیم بهتره...هرکدوم یه قسمت رو میگردیم...سوین تو که مشکلی نداری؟؟
romangram.com | @romangram_com