#دختر_بوکسور_پارت_115

ریلکس با یه لبخند فوق الاده حرس در آر جوابشو دادم

_ عزیزم کی گفته بهتر از من هست ؟ خب اگه بود که صد در صد میدیش لابد اونایی که اطرافش بودن اینقدر خورده شیشه داشتن که به

چشمش نیان ..در ضمن بزرگی به سن نیست به عقله عزیزم

سهراب که تازه اسمشو فهمیده بودم پرید وسط و نطق کرد که این کارش باعث شد سمیرا مماخو خفه خون بگیره و تا اخرش همش

حرس بخوره آرتا و سهراب ( هه چه زود پسر خاله شدی تو سهراب ؟ دلم میخاد به تو چه تو باز دخول شدی ؟نه ) بله آرتا و سهراب در

مورد کار صحبت کردن و دیگه اجازه ی بحث بیشتر رو به ما ندادن تو کل اون مدتی هم که ما اونجا نشسته بودیم دستای این بشر دور

کمرم حلقه بود و هی حرس منو در میاورد

بزار بریم خونه اگه من پدر تو رو در نیاوردم که دیکه وانی خوشمله نیستم ..ارنست چولمنگم //

خلاصه بعد از کلی حرف زدن و مگس پروندن و ... اونا بلند شدن تا برن آخیش بلاخره تموم شد ..ولی تو کل این مدت فهمیدم که این

م*س*تر زشت بیریخته یه هتل 5 ستاره رو مدریت میکنه و این دو نفری هم که اومده بودن واسه این بود که بهش پیشنهاد دادن مدل بشه

فکرشو بکنید این یارو با اون اخماش بره مدل بشه ته خندس ..البته واسه من/ نه واسه بقیه

سهراب _ خب آقا آرتای گل در مورد پیشنهادم فکر کن به نفعته مطمئن باش ضرر نمیکنی ..

سمیرا _ آره آرتا جون چهره ی فوق الاده جذابی داری و این خیلی بهت کمک میکنه

وا من اینجا وایسادم بعد این پرو پرو جلوی من اومده به شوورم ( اوه کی میره این همه راهو شوورم ؟؟؟) میگه چهره ی جذابی داری ؟


romangram.com | @romangram_com