#دلتنگ_پارت_92
سرمو چرخوندم که چشمم به سپیده افتاد..با دیدن سپیده یادم به اون روز افتاد
روزی که منتظرش بودم.روزی که باخودم میگفتم اگر همه ولم کردن حداقل سپیده ای هست که ترکم نکنه اما اون..
شدت گریم بیشتر شد..میون گریه رو بهش گفتم
_گفتم اگرکسی نیست حداقل توهستی.گفتم اگر تنهام حداقل توهستی.گفتم اگر پرم تو موندی که باهاش از دردم بگم
گریه میکرد..سرش پایین بود.من هرچی که دلخور باشم بازم زمان زیادی گذشته
رفتم نزدیک و کشیدمش توی بغلم..چقدر دلتنگشون بودم..اون هم خودشو توی بغلم خالی کرد
سپیده_ببخشید خورشید..ببخشید.کاش اون روز میمردم ولی دلتو نمیشکوندم
من_هیسسس دیگه گذشت..همه چی تموم شد دیگه
ازم جداشد..مهسا هنوز پایین بود و به آرومی اشک میریخت
بهش زل زده بودم.اونم همینطور.خواهر عزیزم..کسی که برام از خواهر هم عزیزتر بود.من مهسا رو بخشیده بودم..آره همه بخشیده شدند..همه.
شاید این بدلیل دلتنگیم باشه..دلتنگی؟!چه واژه ی آشنایی
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
به در و دشت و دمن؟
یا به باغ و گل و گلزار و چمن؟
یا به یک خلوت و تنهایی امن
دل که تنگ است کجا باید رفت؟
پیرفرزانه من بانگ برآورد
که این حرف نیکوست،
دل که تنگ است برو خانه دوست...
شانه اش جایگاه گریه تو
romangram.com | @romangram_com