#دلتنگ_پارت_584


صدای دختری توی گوشم پیچید

_خفه شو..زهر مار و شهاب..چرا دست از سرش بر نمیداری؟

با صدای لرزونی گفتم_ت..تو مین..نایی؟

خندید و گفت_پس چی؟شهاب اینجا پیشمه..مزاحممون نشو

چشم هام لبالب از اشک پر شدن..نگاه نگران همه روم زوم شده بود

من_گوشیو بده دست شهاب کارش دارم

مینا_شهاب اینجا دست و پا و دهنش بستست..نمیتونه حرف بزنه..همونطور که من سالها اسیر عشق اون بودم حالا هم اون اسیر منه اما نه اسیر عشق من..اسیر زجر های من

با گریه گفتم_چکارش کردی آشغال؟کاری بهش نداشته باش..بخدا اگر بلایی سرش بیاد میکشمت

عمه آتوسا خواست گوشیو ازم بگیره که مانعش شدم

مینا خندید و گفت_میدونی چیه احمق؟من هر کاری کردم واسه به دست آوردن شهاب بود اما نمیدونم از کدوم جهنم دره ای تو پیدا شدی و تمام تلاش منو نابود کردی..خوشحالم که با مسعود انتقاممو گرفتم..عزیزم شهاب،پیشونیشو میبینم دلم خون میشه

چشم هامو روی هم فشردم..داشت جای بخیه شهاب رو میگفت که در اثر کوبیدن سرش به دیوار زخم شده بود..بخاطر اون شکستگی سرشو بخیه کرد و الان روی پیشانیش اندازه یه بند انگشت جای بخیه مونده..این حرفش باعث شد از اسیر شدن شهاب پیشش مطمئن شم

مینا_میخواستم اون حروم زاده های توی شکمتو بکشم اما میدونی به چی فکر کردم؟به اینکه اگر اون دو تا آشغال بمیرن تو و شهاب میتونید دوباره بچه دار شید..بعدش گفتم تو رو بکشم اما بازم به این فکر کردم که شهاب بعد ها میره با یکی دیگه و من دوباره توی آتیش عشقش میسوزم..پس تصمیم گرفتم شهابو بکشم که نه به تو برسه و نه به من و نه به هیچ احد و ناسی..این طوری تو هم عذاب میکشی و بچه هات هم مثل خودت یتیم بزرگ میشن ..زندگیت میشه کپی زندگی اون مادرت

حیف که نمیتونی با شهاب حرف بزنی..از همینجا باهاش خداحافظی کن که زندگیت دیگه تموم شد

گریم شدت گرفته بود..داشتم میمردم..بقیه سعی داشتن گوشیو ازم بگیرن اما اجازه نمیدادم..مدام میپرسیدن چی شده و من جوابی نمیدادم

با گریه و لحن ملتمسانه ای گفتم_مینا التماست میکنم بدبختم نکن..نزار بچه هام یتیم شن..بی پدر بزرگ شدم میدونم چه دردی داره..همه کسمو ازم نگیر..بخدا تو هم خوشبخت میشی..تو هم یه روزی بختت باز میشه فقط زندگی ما رو خراب نکن..التماست میکنم..بچه های شهاب دو ماه دیگه بدنیا میان..نزار آرزو به دل بمیره..تو رو خدا شهابو از ما نگیر..التماست میکنـــــــــم

بقیه هم فهمیده بودن جریان چیه و زار میزدن و همین باعث میشد حال من بدتر شه

من_مینااااااا التماست میکنم..تو رو خدا به من و بچه هام رحم کن..به شهاب رحم کن..توی زندگیش خیلی سختی کشیده..بزار طعم خوشبختی رو با بچه هاش بچشه..بزار بچه هاش بدنیا بیان بخدا میرم..فقط اون پیش بچه هاش باشه و ببینتشون

گریه امون ادامه حرف زدن رو بهم نداد

مینا میون هق هق گریش گفت_تو شهابو ول کنی شهاب بازم منو نمیخواد..هیچ کثافتی منو توی این دنیا درک نکرد..متاسفم..اگر قراره من بدبخت بشم باید تو هم بشی

و شروع کرد بلند بلند گریه کردن..جیغ میزدم اما فایده ای نداشت

romangram.com | @romangram_com