#دلتنگ_پارت_558
و دوباره مشغول شد..بعد از شستن موهام،موهامو سشوار کشید و آماده شد واسه کوتاهی
همونطور که داشت موهامو شانه میزد،به خودم نگاهی انداختم.موهای زیتونی رنگم حالا شده بود نسکافه ای..خیلی خوب شده بود و من واقعا راضی بودم
_ببین میخوام موهاتو جلوشو کج بچینم و از قسمت های کنار تا پایین رو تکه تکه با تیغ حالت بدم.نظرت چیه؟
من_جلوی موهام بد نمیشه؟
_خیلی کوتاه نمیکنم جلوشو که بتونی بالا هم بزنی..فقط یکم حالت کج بهش میدم که به فرم موهات بیاد..اندازه ی پشتش رو هم تا یکم پایین شونه هات میزنم
من_باشه
و همین کارو هم کرد..خوب شده بودم..یک تغییر اساسی..واقعا از خودم راضی بودم و احساس میکردم خیلی مدل و رنگ موهام عالی شده
_این هم از موهات..ابروهات چی؟میخوای نازکش کنی؟
من_نه..اگر زحمتی نباشه هاشور میخوام!مدلش نه کلفت باشه نه نازک..دم ابرو هم داشته باشه..رنگش هم قهوه ای باشه
_اوکی..صبر کن برم دستگاهو آماده کنم
بالاخره بعد از 40 دقیقه ای با وسواسیت زیاد کار ابروهام تموم شد..حالا به وضوع میتونستم بگم که با چهره ی جدیدم عالی شدم..امیدوارم شهاب هم خوشش بیاد..هر چند که کاریش نمیشه کرد
بعد از حساب کردن،که چقدرم پام در اومد، از آرایشگاه بیرون زدم و راهی خونه شدم
هوا رو به غروب بود..تا وارد خونه شدم،یکراست رفتم دوش گرفتم و بعد از رسیدن به موهام و آرایش ملایمی کردن،یه دامن کوتاه سفید رنگ با تاپ قرمز گردنی پوشیدم
واسه شام هم سوسیس با سیب زمینی سرخ کرده درست کردم
زنگ خونه به صدا رو اومد..رفتم و درو باز کردم.شهاب تا چشمش بهم افتاد سوتی کشید و گفت_میبینم زیادی خوشگل کردی
با لبخند گفتم_سلام..خوبم؟
و یه چرخی زدم
چشم ازم گرفت و گفت_عالی
و وارد اتاق شد..بیشعور چقدر بی احساس..من و بگو چه توقعی داشتم
با چهره ی در هم جمع شده وارد آشپزخونه شدم و شروع کردم به چیدن میز..
romangram.com | @romangram_com