#دلتنگ_پارت_540


من_خجالت بکش

گونمو کشید و گفت_چقدر خجالت بهت میاد..باشه باشه هر چی تو بگی..بیا بریم پایین

و دستمو گرفت و باهم رفتیم پایین و من با خجالت نهارمو خوردم زیر نگاه های سرشار از غیض مامان بزرگ..چقدرم این نهار زهرم شد به کنار

عصر شد و ما برگشتیم خونه..

شهاب_خاطره تو خونه بمون من برم چند ساعت دیگه میام

من_کجا؟

شهاب_اومدن واسه بازرسی بیمارستان ببین همه چیش اوکی هست یا نه

من_باشه..چقدر کارت طول میکشه؟

شهاب_حول و هوش 9 خونه ام

من_باشه برو..

سری تکون داد و رفت..شماره بهار و گرفتم

بهار_سلام عشقممم

من_سلام خانمی..چطوری؟

بهار_خوبم تو چطوری؟

من_مرسی منم خوبم..چخبرا؟

بهار_سلامتی..دیشب فرهاد بردم رستوران.خیلی خوش گذشت

من_خداروشکر..بهار؟

فکرکنم متوجه شد چی میخوام بگم واسه همین گفت_آره خاطره من عاشقش شدم..خوشبختم..با اینکه هنوز مامان بابامو حلال نمیکنم اما بازم در کنارش خوشبختم..یعنی مفهومی بگم که سعیدو فراموش کردم

نفس عمیقی کشیدم و گفتم_اما سعید هنوز داغونه!داره میره خارج

بهار_خوب میشه من یقیم دارم..توچی؟رابطت با شهاب چطوره؟

romangram.com | @romangram_com