#دلتنگ_پارت_524


شهاب_سلام..ظهربخیر

من_چه خبرا؟خوبی؟

شهاب_خوبم!مدارکاتو صبح گرفتم..خواستم بهت بگم که تا ربع ساعت دیگه میان دم در خونه

من_کیا؟واسه چی؟

شهاب_ماشین ظرفشویی واست گرفتم..میارنش خونه..بلندشو مانتو و شالتو درست بپوش که اومدن درست باشی..ببینم دیگه شبا بهونت چیه آخ و اوخ میکنی

خندیدم و گفتم_باشه مرسی

شهاب_شب میبینمت.فعلا

وگوشیو قطع کرد.بلندشدم و بعد از شستن دست و صورتم،مانتو و شالی پوشیدم که همون موقع زنگ خونه به صدا در اومد.اومدنشون

رفتم سمت در و بازش کردم اما در کمال تعجب دیدم که پستچی هست

_سلام.وقت بخیر..واستون یه بسته اومده..اینجا رو امضا کنید

امضا کردم و گفت که پول مسیر حساب شده.بعد از گرفتن بسته درو بستم و وارد شدم.تعجب کرده بودم!یعنی کار کیه؟نکنه شهاب الکی گفته ماشین ظرفشویی و سوپرایزم بخواد کنه

به خودم نهیب زدم..نه بابا این چرت و پرتا چیه شهاب که اهل مسخره بازی نیست

پشت بسته رو نگاه کردم تا ببینم از طرف کیه که آدرس تیمارستان بود..تیمارستان(...)

تیمارستان؟تعجب کردم!یعنی کی میتونه باشه؟

همین که خواستم بسته رو باز کنم زنگ در دوباره به صدا در اومد..ماشین ظرفشویی رو آورده بودن..اونا در حال جایگذاریش بودن و من بجای شور و هیجان از سوپرایز شهاب،فکرم درگیر بسته بود

بعد از نصبش رفتن..شالمو پرت کردم روی زمین و با سرعت رفتم سمت پاکت

باز کردم..اولش چندتایی عکس بود..به عکس ها با دقت نگاه کردم

یکیش دست یه نفر بود که در اثر تیغ،بخیه خورده بود.انگار میخواسته خودکشی کنه

عکس بعدی تخت بیمارستان بود که البته کسی روش نبود..و با عکس های دیگه!!!

عکسی که دست اون شخص بود رو برداشتم و بهش خیره شدم..دست یه زن بود..نکنه مینا باشه؟!بهش دقیق شدم!نه این دست خیلی سفید هست و انگار یکم از مینا تپل تره

romangram.com | @romangram_com