#دلتنگ_پارت_512
میدونی که خیلی احساسیم
من به چشمای تو دل بستم
از همه غیر تو من خستم
وقتی که دستاتو میگیرم
خوشحالم با تو جون میگیرم
با زیبا میشه آوازم
با عشقت دنیامو میسازم
خوشحالم(شهاب بخارایی)
با لبخند با تک تکشون میرقصیدم
با اتمام این آهنگ رفتم و سر جام نشستم..اونقدر پاشنه ی کفشم بلند و نازک بود که هر آن احساس میکردم الان میخورم زمین
بعد از اینکه نشستم سر جام شهاب گفت_میدونستی خیلی با عشوه میرقصی؟
اولش فکرکردم داره تعریف میکنه اما با دیدن اخمش لبخندم محو شد
حرفی نزدم که گفت_ولی خب نمیدونم چرا هی منو از خود بی خود میکنه
با خجالت سرمو انداختم پایین و پنجه های هر دو دستامو توی هم قفل کردم
یک ساعت از مهمونی گذشت که وقت ر**ق*ص دونفره ی من و شهاب رسید
شهاب دستمو گرفت و با هم به حیاط باغ رفتیم
میز و صندلی هم بیرون گذاشته بودن آخه قرار بود از اینجا به بعد مهمونی توی حیاط باشه هر چند کمی هوا سرد بود اما بازم می ارزید
همه نشسته بودن..به وسط پیست رفتیم..
همون موقع تمام چراغ های باغ خاموش شد و فقط هاله ای از نور قرمز بود که روی ما بود و فضا رو کاملا رمانتیک کرده بود..اولش یکم خجالت میکشیدم جلوی همه اما با خودم گفتم من بخاطر شهاب از زندگیم هم میگذرم خجالت که سهله
با شروع آهنگ دست های شهاب ابراز احساسات شدن و دست های من هم ابراز احساسات
romangram.com | @romangram_com