#دلتنگ_پارت_497
من_کجا؟
شهاب_سوپرایزه..دیدم همش توی خونه ای گفتم امشب از دلت در بیارم
من_باشه
شهاب_پس آماده باش..فعلا
و گوشیو قطع کرد..بلند شدم که برم پیش شادی،شادان اومد سر راهم و گفت_خاطره جان حوصلت تو خونه سر نمیره؟میخوای شب برنامه بچینم بریم بیرون
لبخندی زدم و گفتم_مرسی عزیزم..شهاب همین الان زنگم زد و گفت که شب میخواد ببرتم بیرون
سرشو تکون داد و گفت_باشه..توی کمدت لباس چند دستی دادم واست گذاشتن خواستی بردار
من_مرسی لطف کردی..ببخشید این چند روز هم بخاطر من توی دردسر افتادین
دستی به شونم کشید و گفت_این چه حرفیه..بعد از سالها هم دیدن شادی و شهاب و هم دیدن زن داداشم خیلی بهم روحیه داد..من باید ازتون تشکر کنم
لبخندی برچهرش پاشیدم..
* * *
رفتم توی اتاق..اول دوش چند دقیقه ای گرفتم و اومدم بیرون..همونطور با حوله،روی تخت نشستم و شروع کردم به دست هام لاک مشکی زدن..به پاهام هم زدم
بلند شدم و همونطور که منتظر بودم لاک هام خشک بشن،رفتم سمت کمد لباسی تا لباس مناسبی پیدا کنم..ترجیح میدم ساده باشم بنابراین شلوار کتون کرم رنگی تا زیر زانو هام پوشیدم به همراه تاپ تنگ مشکی رنگی..
واسه کفش هم صندل مشکی رنگی که پاهام نمایان بود پوشیدم و نشستم پشت میز آرایشی..اول موهامو خشک کردم و بعد با بابلیس بیگودیش کردم و همه رو یه طرفم ریختم..جلوی موهامو هم کج ریختم روی موهای بالای سرم..اینطوری مدلش بهتر بود تا روی صورتم باشه
کرم مرطوب کننده ای به دست و صورتم زدم و واسه آرایش،سایه ی مشکی بالای پلکم زدم به همراه ریمل و رژلب کرم آجری رنگی هم زدم
عالی بود..نگاه ساعت کردم..ساعت 8 و نیم بود..عطری به خودم زدم و رفتم پایین..گوشی بدون خطمو توی کیف دستی کوچیکی گذاشتم به همراه رژلبم و رفتم پایین
تا وارد سالن شدم چشم های همشون چرخید سمتم
شادان با لبخند گفت_خیلی زیبا شدی
زیرلب تشکری کردم..
ویلیام_you are perfect
romangram.com | @romangram_com