#دلتنگ_پارت_495


دوباره شروع کرد به کشیدن جیغ های بنفش

دیدم اینطور شاید تخلیه بشه گوشی رو گذاشتم روی پاهام تا وقتی صدای جیغش قطع شد باهاش حرف بزنم

خلاصه یک دقیقه ای گذشت که خانم نفس کم آوردن و دست برداشتن

بهار_خاطره دارم گریه میکنم باورت نمیشه

راست میگفت داشت گریه میکرد..واقعا از بس فیلم های ویلیام رو دیده بود عاشقش شده بود مثل من که چند سال پیش عاشق خواننده معروف فرزاد فرزین شده بودم و تا اسمش میومد واسش اشک میریختم

خندیدم که گفت_خاطره تورو خدا باهاش یه سلفی بگیر تا من باورم بشه

من_وا این همه جیغ کشیدی هنوز باورت نمیشه؟

بهار_احساس میکنم دارم خواب میبینم..وای آقا عکس بگیر باهاش..اصلا من زبانم یکم خوبه گوشی رو بهش بده باهاش حرف بزنم

من_نیستش..شب که اومد یواشکی ازش عکس میگیرم میفرستم واست

مکث کوتاهی کردم و ادامه دادم_اما با چی؟

بهار_وای با گوشی شادی دیگه

من_باشه باشه

بهار_واااای دختر باورم نمیشه..منم میخوام بیام

من_کاش بودی

بهار_اوف خدا..چخبر از شهاب؟باهات خوبه؟

با لبخند گفتم_بهار اگر بدونی چی شد! اذیتم کرد بعدش دیدم که از شدت پشیمونی داشت گریه میکرد

بهار_نـــــــه؟!؟!

من_بخدا

بهار_دختر باهاش چکار کردی؟من با خودم میگفتم این حتی نمیدونه گریه یعنی چی!

من_گمشو چکار شوهرم داری؟

romangram.com | @romangram_com