#دلتنگ_پارت_479


شادان_خیلی خوش اومدید..بیاید بریم داخل

دنبالش رفتیم و نگهبان چمدون ها رو دست خدمتکار داد تا ببره توی اتاق هامون

رفتیم سمت سالن..سالن خیلی بزرگ و زیبایی بود

با صدای شهاب سربرگردوندم تا ببینم با کیه

_oh..viliam

نگاه ویلیامی که شهاب صداش زد کردم..با دیدنش دهنم باز موند..باورم نمیشد..این ویلیام جانسون بود..بازیگر معروف خودمون..بازیگر درام آمریکایی که بهار عاشقش بود و فیلم هاشو زیاد تماشا میکرد

ویلیام_؟wow..shahab.how are you

و شروع کردن به احوال پرسی کردن و من همچنان دهنم باز بود..دوست داشتم جیغ بزنم..خیلی حس خوبی بود از اینکه یه آدم معروف رو ببینی..جای بهار واقعا خالی بود

با شادی هم احوال پرسی کردن..نامرد شادی زبانش خیلی خوب بود..

ویلیام رسید به من..با لبخند روبهم گفت_hi mrs..congratulation(سلام خانم..تبریک میگم)

انگار فقط اون کلمه سلام رو متوجه شدم..هاج و واش در حال تماشا کردنش بودم..هم از شدت تعجب و هم از شدت زبون نفهمیم

لبخندی زدم و با خجالت تو روی شهاب گفتم_hi

سری تکون داد..ناخواسته با ذوق گفتم_ویلیام جانسون؟؟

سری تکون داد..انگار فقط اسمشو شنید..با این حرکتم شادان خندید و ما رو راهنمایی کرد واسه نشستن

آروم به شادی که کنارم نشسته بود گفتم_این همون بازیگر معروفه هست؟

سرشو تکون داد که گفتم_اینجا چکار میکنه؟

شادی_شوهر شادانه

فکم روی زمین پخش شد..واه خدایا من با این مرد خانواده شدم؟از شدت ذوق زدگی دوست داشتم یه فرصت پیش بیاد به بهار زنگ بزنم

واسمون قهوه آوردن که من کلی شکر ریختم داخلش و تونستم یکم بخورم

همشون انگلیسی صحبت میکردن..من که چیزی متوجه نمیشدم..چون طرف بحث با ویلیام بود و اون هم فارسی بلند نبود..من هم از بس نمای خونه رو دید زده بودم،جوری حفظش بودم که با خودم گفتم اگر میرفتم رشته معماری اینو میکشیدم دو قرون پول گیرم میومد تا الان که گریم گرفته

romangram.com | @romangram_com