#دلتنگ_پارت_321
با خشم فراوان رو بهم فریاد زد_ببند اون وامونده رو..اون مینا اینا رو فرستاد میدونی چرا؟تکون نخور از سرجات تا بهت بگم
دستامو ول کرد.نمیدونم چرا اما قدمی واسه در رفتن برنداشتم
دست کرد توی جیبش و گوشیشو در آورد و گفت_گوش کن فقط
و صدایی به گوش رسید..انگار تماس ثبت شده ی خودش با مینا بود
با دقت گوش دادم:
شهاب_چته مینا؟
مینا_سلام عزیز دلم خوبی؟
شهاب_چیزی شده؟
مینا_نه..فقط خواستم یه چیزی رو بهت بگم
بعد از مکث کوتاهی;
مینا_عروسک جونت توی دام من اسیره.تو همیشه دختری رو دوست داشتی که پاک باشه،خانم باشه و به راحتی به دستش نیاری.حالا عروسک جونت اومده تا بشه همونی که ازش متنفری
شهاب_چه زری داری میزنی؟چکارش کردی؟
مینا_هه خوشحالم که فهمیدی کیو میگم!اوممم خب اونم داره یکم از خوشی هایی که تو انجام میدی و انجام میده
شهاب با داد گفت_مینا بخدا دستم بهت برسه گردنتو نصف میکنم.کجا بردیش؟چکار اون داری؟
مینا_من گفتم دوست دارم ولی تو بد بازیو راه انداختی.از این به بعد این منم که زهر زندگیت میشم
شهاب_بهت گفتم کجا بردیش؟
مینا_اگر واقعا برات ارزش داره باید بفهمی من کجا رو میگم!پس گوش کن چون اگر بفهمه یعنی..خدا لعنتت کنه شهاب
بعد،از مکثی با لحن غمگینی شروع کردن به زمزمه ی بیت شعری رو:
(سالها رفت و هنوز
یک نفر نیست بپرسد از من
romangram.com | @romangram_com