#دلتنگ_پارت_275


صدای خنده ی مسعود بلند شد

میون خندش گفت_آفرین برادر من..میبینم خوشت اومده با دخترا سروکله بزنی

با سربازم یکی از سرباز هاش رو بیرون انداختم و گفتم_این یکی زیادی پررو هست..باید ادبش کنم

مسعود_حالا برنامش چیه؟

من_امشب پارتی داره..توام بیا

مسعود_راستی پسر بهت بگم که این رژان هست کیه!آهان ژاله..این دختره ی مطلقه دلش خوشه..منتظره برم خاستگاریش همش بحث ازدواج میاره وسط

به پشتی صندلی تکیه دادم و گفتم_امشب حسابشونو میرسیم..میدونی که چی میگم؟!آخرین شبه و کارشون تمومه.بهش ثابت میکنم در افتادن و کل کل کردن با شهاب منصوری یعنی چی!!

مسعود بشکنی زدو لیوان شرابشو سر کشید

همون لحظه صدای زنگ پیام گوشیم بلند شد..آدرس رو فرستاده بود..معلوم بود بالا شهره

با مسعود بلند شدیم که بریم یکم خرید کنیم و واسه شب آماده شیم..باید جوری تیپ بزنیم که این دوتا نتونن زیاد توی جلد ساختگیشون بمونن

بعد از کلی خرید و این چیزا رفتیم آرایشگاه..مسعود موهاشو seven کوتاه کرد و من فقط سه تیغ زدم و موهامو هم به صورت ل*خ*ت بالا زدم

حساب کردمو رفتیم سمت خونه ی ما

داشتیم آماده میشدیم که مینا وارد اتاق شد

با دیدن ما دوتا گفت_به به خیره..کجا به سلامتی

جوابی ندادم که مسعود گفت_میخوایم برای من بریم خاستگاری

مینا یه تای ابروشو داد بالا و گفت_خاستگاری؟مبارکه..منم بیام؟

با اخم جواب دادم_لازم نکرده

از اتاق خارج شد..آخرین نگاه رو توی آینه به خودم انداختم..شلوار سورمه ای..پیرهن سفید با کراوات سورمه ای رنگی به همراه کت سورمه ای رنگ..ساعت مچی مارک داری هم دستم کردم و از عطر تحریک کننده ای که در مواقع خاص استفاده میشد به مچ دستم و زیر گردنم زدم

مسعود سوتی زد و گفت_اون عطرتو بده ببینم

دادم دستش که اون هم زد

romangram.com | @romangram_com