#دلتنگ_پارت_265
من_احتمالا هتل جداگونه میگیره
خدایا این باز داشت سوال پیچ میکرد منو..خداروشکر با صدای زنگ خونه مامان بیخیال شد و رفت درو باز کرد..با استرس ساک رو توی دست گرفتم و رفتم بیرون
شهاب از ماشین پیاده شدو به مامان سلام کرد..من هم سلامی کردم که جوابش فقط تکون دادن سر بود
نگاهی به تیپش انداختم..یه شلوار ورزشی مشکی که کنارش سه تا خط نارنجی بود و به همراه تی شرت مشکی رنگی که اون هم بانارنجی روش نوشته شده بود:
D&G
و کفش ورزشی مشکی رنگ
خیلی جذاب شده بود..حالا نگاهی به تیپ خودم انداختم
یه شلوار ورزشی طوسی رنگ دمپا گشاد به همراه مانتوی تنگ مشکی نسبتا کوتاه و شال مشکی و کفش عروسکی طوسی رنگ
شهاب ساک رو صندوق عقب ماشین گذاشت و منم از مامان خداحافظی کردمو سوارشدیم..راستش واسم سخت بود بدون هیچی برم جلو بشینم اما مجبورم بودم..بخاطر اینکه توی این سفر بخوایم احساس غریبی کنیم خیلی بدمیگذره
باگفتن بسم الهی زیر لب راه افتادیم
توی سکوت داشت لحظات سپری میشد..ماشین پراید سفید رنگی هم پشتمون داشت میومد بافاصله که همون نگهبانا بودن
بالاخره من سکوت رو شکستم_چرا راضی شدی که به اونجا بریم؟
شهاب_اولا بخاطر کار بابام با سینا حس کردم شاید یکم جبران شه و دوم هم اینکه اگر قبول نمیکردم گارد میگرفتن و دوباره موش و گربه بازی راه مینداختن
از اصطلاح موش و گربه ش ناخواسته لبخندی خیلی کمرنگی روی لبم نشست که از ترس سریع قورتش دادم
چند ساعتی گذشت و جو بینمون هنوز سنگین بود..تنها صدایی که شنیده میشد صدای ملایم آهنگی که از باند های عقب پخش میشد بود و صدای کشیده شدن لاستیک ماشین روی آسفالت و هراز گاهی بوق زدنشون
یه دفعه صدای قار و قور شکمم توی ماشین پخش شد..دوست داشتم در ماشینو باز کنم با سر خودمو بکوبم کف خیابون..خدایا آبروم رفت
هم خندم گرفته بود هم گریم..برای اینکه صدا کاملا مشخص نشه از کجا بوده یه سرفه ی مصلحتی سر دادم..خداروشکر شهاب چیزی نگفت حتی به روی خودش هم نیاورد اما در کمال تعجب دیدم جلوی یه رستوران سنتی که بیشتر مسافرها برای نهار اونجا میرفتند،نگه داشت..نگاهی به اطراف انداختم..تقریبا اوایل جاده ی چالوس بودیم
با دیدن رستوران و بوی غذایی که بینیم رو نوازش میداد،اشتهام بیشتر شد
شهاب_پیاده شو
باهم پیاده شدیم و رفتیم داخل..تخت های چوبی دور تا دور سالن قرارداشت و جمعیت شلوغی متشکل از خانواده های کوچک تا بزرگ بود..چه دلنشین..در کنار خانوادت به سفربیای
romangram.com | @romangram_com