#دلتنگ_پارت_229
من_من پسرم!!هرچقدر کثافت بازی در بیارم میگن پسرم ولی تو
خم شدم طرفش و ادامه دادم_میگن خود کرده را تدبیر نیست
معلوم بود عصبانی شده..
با خشم رو بهم گفت_شرط ببندیم؟بیا یه بازی راه بندازیم؟
من_گفتم که دخترا لیاقت ندارن به بازی گرفته شن
لبخندی زدو با حرص گفت_رو نُُرومی!
با پوزخند رو بهش گفتم_چیو اثبات کنی؟
فهمید منظورم حرف قبلیشه..صاف نشست..صداشو صاف کردو گفت_که با اونی که توی ذهنته فرق دارم
دست به سینه نشستم و گفتم_خواهیم دید
آنا_شمارتو بهم بگو
من_شرطتو نگفتی
آنا_آهان..خب اگر بهت ثابت شد معلومه دیگه دل بهم میبندی!
من_دل؟
و خنده ی کوتاه مصلحتی سر دادم
گردنمو به چپ و راست تکون دادم و شمارمو گفتم..برام مهم نبود یادداشت میکنه یا نه
همونطور که حدس میزدم سریع موبایلشو برداشت و یادداشت کرد
وقتی یادداشت کرد،لبخندی به روم پاشید..اخمی کردمو نگاهمو ازش گرفتم
نگاهی به ساعت کردم..ساعت11بود
من_بنظرم بریم دیگه..دیر وقت شده
همه تایید کردن و بلند شدیم..گارسون اومدو حساب کردم پول سفارشات رو...
romangram.com | @romangram_com