#دلتنگ_پارت_204
من_خب،قبول کرد؟
بهار_این سعید خان هم بدش نمیاد یکی مثل من دور و برش بپلکه
و راه افتادیم سمت کلاس
بعد از مدرسه بهار رفت توی دستشویی مدرسه..چون موهاش کوتاه بود مقعنشو داد عقب و گوششو بیرون انداخت..دستبدی هم توی دستش انداخت و آستین هاشو داد بالا..کیفشو هم انداخت روی یه دوشش و سویشرتشو گذاشت توی کیفش
خندم گرفته بود..هرکی ندونه فکر میکرد میخواد بره سعیدو بزنه
من تغییری در خودم ایجاد نکردم..زدیم از مدرسه بیرون و رفتیم سمت پارک جنگلی
سعید گوشه ای روی نیمکت لم داده بود و سرش توی گوشیش بود
بهش دقیق شدم..شلوار مشکی به همراه لباس بافت مشکی پوشیده بود و کفش های قهوه ای چرم
واقعا زیبا بود
بهار_چقدر خوشگل شده
نگاه بهار کردم..بهش خیره شده بود..مطمئنم این سعید بدجوری تو دل بهار جا خوش کرده
رفتیم نزدیک..سعید متوجه ما شد و بلند شد
سعید_سلام
زیرلب سلامی کردم و بهار بهش دست داد
سعید_چیزی شده؟
بهار_با شادی دوست شدی؟
سعید_نه
هر دو تعجب کردیم
بهار_پس این چی زر زر میکنه؟
سعید_گفتم که نشدیم..فقط اونروز زنگ زد و ابراز علاقه کرد و ...
romangram.com | @romangram_com