#دلتنگ_پارت_198
رفتم جلوی میز آرایشی نشستم..موهام هنوز خیس بود..حتما سرما میخورم
سشوار برداشتم و خشکشون کردم..کرم مرطوب کننده هم به صورتم زدم و همین که اومدم به پشت دست هامم بزنم،متوجه شدم پشت هر دو دستم در اثر زمین خوردن زخم شده بود
بیخیالش شدم..بلند شدمو رفتم سمت کمد لباسی
یه شلوار مشکی پوشیدم به همراه مانتوی بافت کوتاهی و شال مشکی
یه شال گردن سبز یشمی رنگ هم انداختم دور گردنم
گوشیمو با کلید خونه و مقداری پول رو توی کیف یه ور کوچیکم جا دادم و بدون هیچ آرایشی از خونه زدم بیرون..
بازم ترسی از اون توی دلم بود..نمیتونستم دیگه ریسک کنم مخصوصا اینکه سینا مرده بود..زنگ زدم به آژانس و رفتم خونه بهار.توی راه هم زنگ زدم به مامان و چیزی راجب دیشب بهش نگفتم
وقتی وارد اتاق بهار شدم،جیغ بلندی کشید و دوید سمتم..همدیگرو بغل کردیم
بهار_خاطره..کجا بودی!بخدا داشتم این دو روز رو سکته میکردم
من_بهار
با بغض این حرفو زدم..ازم جدا شد و منتظر بهم چشم دوخت
سرمو انداختم زیر و گفتم_مرد
با تعجب گفت_کی؟
و بعد با لحن آروم و پر از شکی گفت_سینا؟
سر بلند کردمو چشم بهش دوختم..
سرمو به علامت مثبت تکون دادم...بهار دستشو جلوی دهنش گذاشت
بهار_باورم نمیشه
روی تخت نشستم و همونطور که نگاهم به نقطه ی نا مشخصی بود گفتم_بمب گذاشته بود..اونجا منفجر شد و خودش هنوز اونجا مونده بود
بهار_چی بگم..بیچاره دلم خیلی واسش سوخت..گ*ن*ا*ه داشت فقط بخاطر یه عشق اینطوری شد
چیزی نگفتمو نفس عمیقی کشیدم..
romangram.com | @romangram_com