#دلتنگ_پارت_186
من_اه لعنتی
مینا بلندشد و با عصبانیت رفت..
یکم بعد شادی پیداش شد.اومد کنارم نشست و رو بهم گفت_داداش
همونطور که نگاهم به تلوزیون بود با عصبانیت گفتم_حالا یه دقیقه اومدم فوتبال نگاه کنم همتون کاراتون یادتون اومد
شادی_داداش توروخدا
رو کردم سمتش و منتظر بهش چشم دوختم
شادی_داداش کی برمیگردیم شیراز؟
من_معلوم نیست
بلندشد و همونطور که میرفت سمت حیاط زیرلب غر زد_همتون هیچی نمیدونید..هرکی سرش به کار خودش گرمه
بی توجه به حرفش دوباره مشغول تماشا شدم
همون لحظه گوشیم زنگ خورد..عصبانی شدم..انگار من اصلا نباید فوتبال ببینم..باخشم تلوزیونو خاموش کردم
شماره ناشناس بود
جواب دادم
من_بله؟
_به به آقای منصوری کوچیک
سینا بود..اون اشغال بود
من_چه مرگته؟
سینا_عشقت اینجا اسیره
من_مرتیکه مگه نفهمی؟عشق من دیگه کیه؟
خندید و گفت_سوگلی جونتو فراموش کردی؟وای ببین شهابت دیگه تو رو نمیخواد..راستی اسمت چی بود؟
romangram.com | @romangram_com