#دلتنگ_پارت_148


باصدای آرامی ادامه دادم_مامان به خودت بیا..15سالو بریز دور..توروخدا..احساس میکنم من خورشیدم..احساس میکنم زندگی منم اینطور شده..تو باید بعد از 15سال دیگه بابا رو از یاد برده باشی..مردم دوباره ازدواج میکنن..یکم فکرکن هیچوقت زندگیت از روی فکرو عقل نبوده

حرکت کردم سمت در..دم در ایستاده بود و گریه میکرد

روی تاب نشستم..گوشیمو در آوردم و روی اولین آهنگ پلی کردم

بی تو مثل یه دریام

که غرقم توی دردام

خستم از این بعض بی سرانجام

غمت تنها ترم کرد

رفاقت کن و برگرد

که از تو جز خودت چیزی نمیخوام

من لبه ی پرتگاهمو

غربت یه بی راهمو

تو حواست نیست

غم دائما دنبالمو

حرف یه شهر عالمو

تو حواست نیست

مثه پنجره ای کهنه

که وا میشه رو به دیوار

یاعکسی خاطر انگیز

که جامونده زیر آوار

دلم خیلی گرفته

romangram.com | @romangram_com