#دلهره_پارت_197
_اشتها ندارم
دوش حموم و باز کردم و چند دقیقه ای زیر دوش نشستم ، واقعا اگه یکی شبیه عارف نصیبم میشد حتما تا الان خل و چل میشدم ، خدا رو صد هزار مرتبه شکر باز عطا نصیبم شد...خوبشون عطاست...هرچند ...عربده کشیش هنوز رو اعصابمه و تا تلافی نکنم بی خیال نمیشم.
لباس هام و پوشیدم و روی تخـ ـت ولو شدم ، عطا زیر لب چیزی میخوند که توی اتاق اومد و گفت " عافیت باشه " لباس هاشو برداشت و به سمت حموم رفت
_میخوای دوش بگیری؟
سرشو تکون داد و گفت
_آره...
این همه میگن آب کمه ، تو مصرفش صرفه جویی کنید اونوقت این آقا به جای اینکه با من بیاد حموم تا حداقل ، تو مصرف آب صرفه جویی کنیم ، درست گذاشت بعد من بره تا حرصم بده.
نفسم و به بیرون پرتاب میکنم و به خودم میگم
هی ساغر...تا گوساله گاو شود دل صاحبش آب شود...
قبل از اینکه عطا از حموم بیاد خودم و به خواب میزنم و به پچ پچ های بعد حمومش هم بی توجهی نشون میدم ، حقش بود ، هرچند باز هم اینکار آرومم نکرد.
صبح صبحونه اش و که دادم برای یلدا و مامان مولود نون تازه خریدم و پیش اون ها رفتم ، یلدا باید یه آزمایش میداد و به جای مامان مولود بهتر بود من همراهیش میکردم.
وقتی برگشتیم خونه نزدیک عصر بود ، عارف اومده بود و از حق نگذریم خونه کاملا مرتب به نظر میرسید ، ظرف کثیف توی سینک نبود و لباس های کثیف هم توی ماشین بودند.لباس های اتو شده اش هم توی کمدش به مرتبی چیده شده بودند.
حتما از ریخت و قیافه و ذاتم اونقدر بدش میاد که خیلی زود به حرف هام گوش داد تا هر روز مجبور نشه منو ببینه و تحمل کنه.
برام مهم نیست...چون اینکارو به خاطر مامان مولود و یلدا انجام دادم.
قبل از اینکه از خونه بیرون برم ، یلدارو قسم میدم به اینکه تا عارف کارهارو انجام نداد ، بهم خبر بده.
دیگه وقتی پای بچه توی شکمشو میکشم وسط خیالم راحت تر میشه .
شب عطا زودتر اومد خونه ، شام و که خوردیم مشغول پختن شیرینی جدیدی شد که توی اینترنت آموزشش و دیده بود ،
چهارزانو روی کابینت نشسته بودم و بهش نگاه میکردم ...دقیق و با حوصله کارهاشو انجام میداد ، همیشه برای همه کاری همینطور بود...
_پستم توی شرکت عوض شده ، کارهامم بیشتر
_حقوقت چی؟
خندید و گفت
_اون یکم بیشتر!!
با این حساب اگه یکم دیگه دندون روی جیگر میذاشتم ، عطا پول رو پول میذاشت و میتونستیم بچه دار بشیم.
_اونوقت با برنامه ریزی شما ما کی میتونیم بچه دار بشیم؟
_ دو سال دیگه
_منم که نظرم مهم نیست...وظیفمه زاییدن ، فقط تو باید امر کنی کی و کجا !! اسلام همینو گفته دیگه ، زن که حق رای نداره
آخ ساغر...آفرین ...شیر مادرت حلالت...دست گذاشتی رو نقطه ی حساس
@romangram_com