#دلهره_پارت_138
_آخی...دلت براش تنگ شده؟
گوشی و توی کشوم انداختم...
_عارف باید یه ساعت دیگه دم آرایشگاه باشم...فیلم بردارم نیم ساعت دیگه دم گلفروشیِ...تو اصلا زنگ زدی ببینی ماشین آمادست؟ دسته گل ساغر چی؟ میدونی اگه آماده نباشه...
_ساغر هر دوتامون و درسته قورت میده؟؟...همینو میخواستی بگی؟
کف دست هامو دو طرف صورتم گذاشتم و نفسم رو فوت کردم...پوفی کشید و درحالی که ادامو درآورده بود گفت
_اخلاقتم داره شبیه ساغر میشه...
زد زیر خنده...داشت حال و روزم و مسخره میکرد...
لبه تخـ ـت نشستم و نگاهی به سر و وضعم انداختم...باید زودتر میرفتم سمت گلفروشی...عارف کت و شلوارم و از توی کمد درآورد و به سمتم اومد
_همین دو دقیقه پیش زنگ زدم به آیدین...گفت ماشین و دسته گل آمادست...به ساغر که نگفتی مزدارو واسش گرفتم؟
قوز کرده نشسته بودم و به کراوات آویزون از کت نگاه میکردم
_نگفتم...یعنی فکر میکنه همون پرایدو گل زدیم.
شلوارم و از جالباسی کت بیرون کشید و بلند شدم
_بگی من راضیت کردما...اصلا بگو که طرح گل روشم خودم انتخاب کردم..هزینه اشم قابل شمارو نداره ولی باز به ساغر بگو پولشم خودم دادم...با خرابکاری شب حنابندون همینکه از تو طلاقشو نگرفته باید سجده ی شکر به جا بیاریم.
پیرهن مردونه ام و از روی صندلی برداشتم و تنم کردم..تو بستن دگمه ها کمک میکرد
_دستت درد نکنه...هم بابت ماشین هم بابت قیافه ای که درست کردی!
داشت موهامو نگاه میکرد و میخندید...
_خدا کنه فقط تو خوشت بیاد...!!
دگمه های سرآستینم و میبستم که با نگرانی نگاهش کردم
_نکنه جوجه تیغیم کردی؟
قاه قاه خندیدنش بیشتر ترغیب کرد تا لباس هامو زودتر بپوشم و ببینم که با من چه کرده!
شلوارم و پام کردم ...کمـ ـربند مشکیم رو دور کمـ ـرم بستم و زیپ شلوارم و بالا کشیدم.
_حالا نمیشد جای مشکی یه رنگ دیگه میخریدید؟ مثلا سرمه ای!
یقه ی لباسم و بالا داد و مشغول بستن کرواتم شد
_ساغر کت و شلوار مشکی دوست داره...کراواتمم این رنگی برداشت چون لباس عروس خودش نباتیِ...
گره ی کراواتو داشت سفت میکرد که با گرد شدن چشم هام خودش فهمید و شلتر بست
_آخه ساده؟ روشن؟..البته نباتیش بدک نیست..به پیرهن خودتم میاد...یه خورده از آستین کتت پیرهنتو بکش بیرون...دستمال کتتم که رنگ کراواتته
دست هامو به کمـ ـرم گرفتم...کلافه بودم و این صحبت های بیخود کلافه ترم میکرد..آستین های پیرهنمو کمی بیرون کشیدم....عارف دستمال کتم و توی جیبم گذاشت و یه قدم فاصله گرفت...
@romangram_com