#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_91

درآغوشی که بار زندگی می افتد از دوشم



غرق آهنگ بودم که در تراس باز شد و بوی رودریگز پیچید توی مشامم دلم از غصه و این همه نخواستن ها از درد زیر و رو شد

صدای آهنگ تو طنین صدای خشدار حامی گم شد ...

- سلام اینجایی؟

چرخیدم و پشتم و به نرده ی تراس تکیه دادم وبا آروم ترین صدا گفتم : صبح بخیر

-صبح توام بخیر بریم صبحانه بعد بریم بیرون ؟

سری تکون دادم گفتم : بریم

هر دو اماده از اتاق خارج شدیم بعد از صرف صبحانه با ماشین هتل به پارک دولفین ها رفتیم و بعد از اون جت اسکی رفتیم

حامی یه جت زرد مشکی گرفت گفت : بیا همین امروز و بدون فکر کردن به گذشته و اینده مثل دو دوست خوش بگذرونیم

دیدم درست میگه الکی غصه خوردن بی فایده است و مسافرتو برای خودم زهر میکنم

لبخندی زدم وگفتم: باشه

دستی به زیر لبم کشید با صدای غمگینی گفت : همیشه بخند خنده بیشتر بهت میاد و سوار جت شد

دستم و زیر لبم که تا چند لحظه پیش گرمی دست حامی بود کشیدم

" من نباید پس بکشم تازه حامی داره عکس العمل نشون میده "

romangram.com | @romangram_com