#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_79

- درد حامی ،مرض حامی ،خانوم از ساعت چهار که از شرکت بیرون رفته ،تا الان معلوم نیست کدوم گوری و با کدوم خری بوده ، منم بی غیرت وایستاده نگاهش میکنم

با بغض گفتم : باور نداری به خواهرت زنگ بزن از اون بپرس ،ولی اقای با غیرت این رسمش نیست که اگه قراره یه نفر از یه خانواده به شما خیانت بکنه بقیه هم مثل اون خائن باشن ، تقصیر من چیه تاوان کارای بقیه رو من باید پس بدم

با خشم و نفرت به طرفم هجوم اورد و یقه ی پالتمو گرفت من و کشید سمت خودش با صدای خشمگینی گفت : ببین تو برای من با اون خواهر خائنت هیچ فرقی نمیکنی ، یادته گفته بودم تر و خشک باید با هم بسوزن فهمیدی ؟؟؟؟؟

چنان با فریاد کنار گوشم گفت : فهمیدی ، که احساس کردم پرده ی گوشم پاره شد ، دستام سرد شده بود و نفسم بالا نمی اومد قلبم درد گرفته بود باید قرص مي خوردم

محکم پرتم کرد که خوردم زمین و درد بدی توی تن و بدنم پيچيد ... درد تنم یه طرف و درد این قلبی که شاید روزی برای همیشه نتپد یه طرف ، وای از درد حقارت و تنهایی ....

دیگه نفس نداشتم با دستای بی حس مقنعمه ام رو در اوردم تا کمی هوا بخورم دست بردم تا یقه ی پالتومو باز کنم اما بی فایده بود و دسام بی جون کنارم افتاد بود. انگار خیلی وضعم خراب بود که حامی به طرفم اومد و از زمین کنده شدم دوباره بوی گس رودریگز توی دماغم پيچيد .

من و روی تخت گذاشت و تند تند لباسامو از تنم در اورد فقط تاپ نیم تنه ی زیر مانتوم موند، لحافو را تا زیر چونه ام بالا كشيد و به سرعت به بیرون دويد ،بعد از چند دقیقه با یه لیوان اب میوه و قرصام برگشت و با زور قرص هام رابهم داد ...

توی این مدتی که باهاش زندگی میکردم میدونستم اخلاقش تنده ولی باطن بدی نداره، فقط کمی بیش از حد کینه ی و متعصبه و زود جوشه ....





بعد از خوردن قرصهام حالم كمى بهتر شد ... نگاهم به حامی بود که هنوز عصبی بود، با خشونت تیشرتش و در اورد و با بالا تنه ی برهنه خودش را روی تخت رها كرد و لحاف و کشید روش دستشو روی چشماش گذاشت ، اما از نفس های تندش معلوم بود که بیداره... میدونستم اشتباه از من بوده وباید بهش اطلاع میدادم

روی تخت جا به جا شدم و به پهلو رو به حامی شدم با صدای آرومی گفتم : ببخشید باید بهت میگفتم اشتباه از من بود ...

کمی مکث کردم اما هیچی نگفت

دلم و زدم به دریا و دستشو از روی پیشونیش برداشتم ..

منتظربودم دعوام کنه اما چیزی نگفت آروم سرمو روی سینه ی ستبر و مردونه اش گذاشتم بازم هیچ عکسل العملی نشون نداد

romangram.com | @romangram_com