#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_272
سوگند حالش خوب بود ...
براى ديدن اون بچه به بيمارستان اومد ،
انگار بچه فوت کرده و حال سوگندم بد شده
بابا سری از روى تاسف تکان داد
حال مادر و مادر بزرگ سوگند اصلا
خوب نبود و همه اش گریه میکردن حال
خودمم دست کمی از بقیه نداشت اما
مرد بودم و گریه برای مرد یعنی ضعف
حتی نمیتونستم باور کنم لحظه ای
سوگند نباشه، دلم نمیخواست اصلا به
خانه اى که سوگند توش نبود ، برم تا
حالا شده عزیزترین کست با مرگ دست
و پنجه نرم کنه و تو خودتو به آب و
آتیش بزنی اما کاری نتونی انجام بدی
romangram.com | @romangram_com