#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_268
بيمارستان روندم حتي فكرشم حالم را
بد مى كرد ،با پرس و جو با اضطراب به
سمت سي سي يو رفتم وقتي نگاهم به
چهره ي اروم و چشماي بسته و رنگ
پريده سوگند افتاد احساس كردم قلبم
از جاش كنده شد ، دستمو روي شيشه
كشيدمو زمزمه كردم:تو ضعيف نبودي
سوگندم قوى باش سوگند ، قول بده قوى باشى
به سمت اتاق دكترش رفتم
-سلام اقاي دكتر همسر خانوم زارع هستم
-سلام پسرم مگه نگفتم استرس و
ناراحتي براى همسرت سمه ، بى
رودروايسى حتى باعث مرگش ميشه ،
انگار اين چند روز خيلي نگرانی و
romangram.com | @romangram_com