#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_266


ملاحفه ي سفيدي كه حالا نهال كوچولو

روش بود رفتم، اروم دست دراز كردم و

ملاحفه رو از روى صورتش كنار زدم

همين كه نگاهم به صورت زردو رنجور

طفل معصوم افتاد حال خودمو

نفهميدم، از ته دل جيـــغ كشيدم دردي

تو قفسه سينه ام پيچيد ، دستمو رو

قلبم گذاشتم و پخش زمين شدم

فقط صداي جيغ و داد پرستارها تو

گوشم بود ، ناخودآگاه چشمام بسته شد

"حامي"

كنار وكيلى كه پدر جون برام گرفته بود،

نشسته و تمام اتفاقاتى كه توى اين

مدت برام اتفاق افتاده بود رو تعريف


romangram.com | @romangram_com