#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_260


شد باهم وارد سالن شدیم

نگاهی به کل خونه انداختم

تو بغل حامی میچرخیدم دستمو روی

سینه اش گذاشتم سرم و بلند کردم

خیره به چشام آرومش ،با بغض گفتم

دیگه تنهام نذار خونه رو بدون تو نمیخوام

حامی سرش و خم کرد پیشونیشو به پیشونیم چسبوند

- با همه بدی های بازداشتگاه اما یه

خوبی داشت تا به این مدت فکر کنم و

قدرتو بیشتر بدونم دیشب هربار چشام

بسته میشد چهره خندون و این آرامش

صورتت می اومد جلو چشام دوست دارم سوگندم

سرم روی سینه اش گذاشتم ..منم

ازم فاصله گرفت


romangram.com | @romangram_com