#دلم_آغوشت_را_میخواهد_پارت_246
ترانه رفت تا برای پدرجون چایی بیاره
- خب حاج آقا تعریف کن بچه ام کو
- رفتم اداره پلیس حامی بخاطر اون
مشتی که به صورت اون مرد زده باز
داشته اما راجب اینکه اون مرد ادعا
کرده شما بچه اش رو ازش دزدیدن و از
قضا اون مردم معتاد هست پلیسا خیلی به حرفش باور ندارن
میخواستم با وثیقه آزاد کنم اما بعد از
ظهر بود و متاسفانه اون مردم رضایت
نداد حامی باید شب و توی بازداشت بمونه
با گریه گفتم : همه اش تقصیر منه من
اگه اصرار نمیکردم حالا این اتفاق نمیفتاد
- شما کار خوبی کردین دختر اون طفل و
نجات دادین اما به نظرم کسی از روی
romangram.com | @romangram_com